محل تبلیغات شما

با دویست شیش سفیدش اومد دم مدرسه دنبالم، ناهار بخوریم باهم.

نشستیم تو رستوران و پیتزا میخوردیم. پیتزای ایتالیایی. 

م داشت درباره ی رئیس شرکتشون (که هیچ ازش خوشم نمیاد) حرف میزد. من داشتم از شاگردام و مدیر مدرسه حرف میزدم. 

احساس "بزرگ شدن" یهویی کوبیده شد تو صورتم. آماده ش نیستم هنوز :|

+ تازه، دو نفری یه پیتزا گرفتیم، و نصفش موند.  

"396"(حداقل باهاش ترک کن :)))

"393"(آدم بزرگ طور)

"389"(همینجوری بمون، "رفیق"!)

تو ,پیتزا ,مدرسه ,حرف ,کوبیده ,صورتم ,شد تو ,کوبیده شد ,یهویی کوبیده ,تو صورتم ,صورتم آماده

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

مدیرت بحران سیل پویا مارکتینگ